نام اصلی: Alfredo James Pacino
تاریخ تولد: 25 آوریل 1940
محل تولد: New York, New York, USA
قد: 170 سانتی متر
آل پاچینو یکی از بهترین بازیگرانی که تاریخ سینما به خود دیده، خودش را در یکی از بهترین فیلم های دهه ی 1970 مطرح کرد و در سینمای امریکا برای خودش نامی دست و پا کرد. آل پاچینو در 25 آوریل 1940 متولد شد زمانی که او کوچک بود والدینش ( Salvatore و Rose) از هم طلاق گرفتند و مادرش به خانه ی پدربزرگ آل رفت. بعد از مدتی آل پاچینو متوجه شد که یکی از فعالیت های مورد علاقه خودش تکرار دیالوگ ها و صدای بازیگرانی که در فیلم ها دیده است، است. او در مدرسه کسل و غیر فعال بود، اما بعد از مدتی در مدرسه بهشتی پیدا کرد و علاقه او به یک کار تمام وقت تبدیل شد. نمایش بر روی صحنه، بعد از مدتی او دچار افسردگی شد و بالاخره در سال 1966 به یک بازیگر با پرستیژ تبدیل شد و زیر نظر Lee Strasberg - کسی که بازیگران زیادی را در دهه ی 1970 تحت تاثیر قرار داد -به مطالعه پرداخت. بعد از ظاهر شدن در چند نقش او بالاخره توانست با شرکت در فیلم "The Indian Wants the Bronx" جایزه Obie را برای فصل 67-1966 ببرد و بعد از آن هم جایزه Tony برای فیلم "Does the Tiger Wear a Necktie?" رو گرفت. فیلم های بعدی که در آن ها بازی کرد احترام بیشتری برای او به ارمغان آورد، فیلم هایی مانند The Panic in Needle Park در سال 1997 و قبل از آن فیلم Me, Natalie در سال 1996. فیلم بعدی او فیلمی بود که زندگی او را عوض کرد، نقش Michael Corleone در فیلم The Godfather در سال 1972 که یکی از پر فروش فیلم های تاریخ بود.

نقشی که افرادی مانند Robert Redford, Warren Beatty, Jack Nicholson, 'Ryan O'Neal', Robert De Niro و افراد دیگری برای آن انتخاب شدند اما کارگردان فیلم یعنی آقای Francis Ford Coppola ،پاچینو ی ناشناس را برای آن نقش مد نظر داشت بر خلاف اینکه اکثر افراد –از استدیو تا تهیه کنندگان تا تعدادی از بازیگران- با دادن نقش به آل پاچینو مخالف بودند. با اینکه کارگردان توانست آن ها را متقاعد کند، اما آل پاچینو بسیار نگران این بود که در حین فیلم برداری صحنه های سخت از کار اخراج شود. این فیلم خیلی بیش از آنچه که پاچینو و فرانسیس فورد فکر می کردند فروش داشت و همه را به حیرت در آورد و اولین نامزدی او برای جایزه - Best Supporting Actor- را به ارمغان آورد. پاچینو از supporting actor فراتر رفت و با شرکت در چند فیلم بزرگ مانند فیلم دارم جنایی Serpico در سال 1973و فیلم Dog Day Afternoon در سال 1975 که یک تراژدی از دزدی بانک بود.

او نقش هایش را شجاعانه انتخاب می کرد و به همین دلیل سه سال متوالی کاندید جایزه بهترین بازیگر (اسکار) شد. او در سال 1977 با بازی در فیلم Bobby Deerfield کمی افت کرد اما توانست با بازی در فیلم ...And Justice for All در سال 1979 باز هم اوج گرفت و کاندید بهترین بازیگر شد. او با بازی در فیلم های Cruising در سال 1980 و Author! Author! در سال 1982 باز هم افت کرد اما بعد از اون ها با بازی کردن نقش یک گانگستر خشن در فیلم Scarface در سال 1983 توانست خودش را دوباره به اوج برساند.
پس از آن در سال 1985 فیلم Revolution را بازی کرد، فیلمی عذاب آور و بی پایان و شاید نفرین شده، در این فیلم تجهیزات خراب شدند، هوا خیلی بد بود و آل پاچینو به سختی مریض شد –ریه های او دچار مشکل شدند- و همچنین تغییراتی که به طور مداوم در فیلمنامه به وجود می آمدند باعث شدند که از این فیلم به عنوان یکی از بدترین فیلم ها یاد شود نه یکی از بدترین فیلم های پاچینو، این فیلم باعث شد که آل 4 سال از صحنه ی فیلم دور باشد. او در سال 1990 فیلم The Local Stigmatic را کارگردانی کرد که هیچ وقت اکران نشد. البته یکسال قبل از این فیلم یعنی در سال 1989 او در فیلم Sea of Love نقش یک پلیس الکلی را بازی کرد. او به خاطر چشم های تیره و چغد مانندش و همچنین صدای خشنش معروف شده بود و در اینجا بود که فاز دوم زندگی او شروع شد.
بازگشت به خانواده ی کورلئونه، او در فیلم Godfather: Part III در سال 1990 بازی کرد. در سال 1991 او با بازی کردن در فیلم Frankie and Johnny به سبک عاشقانه وارد شد و بالاخره او در سال 1992 به خاطر بازی شگفت انگیزش در فیلم Scent of a Woman جایزه بهترین بازیگر -اسکار- رو از آن خودش کرد.

او نقشش – شخص کور- رو به نحو عالی و با اقتدار بازی کرد، طوری که به گمان می رسید که نقش فقط برای او طراحی شده بود. در سال های آینده پاچینو خیلی راحت تر در فیلم ها بازی می کرد و به طور مداوم در فیلم های خوب بازی می کرد. در سال 1993 او دوباره نقش یک گانگستر رو در فیلم Carlito's Way بازی کرد و بعد از آن هم در فیلم جنایی درام Heat در سال 1995 به کارگردانی Michael Mann و بازیگری Robert De Niro بازی کرد اگر چه صحنه های کمی رو با هم بازی کردند.
در زندگی شخصی پاچینو یکی از مجرد های هالیوود است، هیچ وقت ازدواج نکرده است. او یک دختر از معلم بازیگری Jan Tarrant به نام Julie Marie دارد و فرزندان دوقلو از دوست دختر دیرینه اش Beverly D'Angelo دارد و قسمت رمانتیک زندگی او مربوط به هم بازی اش Diane Keaton در فیلم Godfather است.
نکات جالب در مورد آل پاچینو
در اکتبر 1997 به عنوان چهارمین ستاره ی سینما در تمام زمان ها انتخاب شد.
در ژانویه 1961 به علت حمل سلاح غیر مجاز بازداشت شد.
او فرزند Sal Pacino–مامور بیمه- و Rose Pacino –که وقتی آل 22 سال داشت فوت کرد- است.
دخترش Julie Marie متولد 1989 است که مادر او Jan Tarrant -مربی بازیگری- است.
Anton و Olivia فرزندان دوقلوی او هستند که در 25 ژانويه 2001 متولد شدند –مادر آن ها Beverly D'Angelo است-.
آل پاچینو 17 سالگی از مدرسه اخراج شده است.
در سال 1977 بازی در فیلم Star Wars را رد کرد.
در سال 1979 نقش Jan Tarrant را در Kramer vs. Kramer فیلم رد کرد.
در سال 1990 بازی در فیلم Pretty Woman را رد کرد.
سال 1990 برای بازی کردن در فیلم The Godfather: Part III تقاضای 7 میلیون دلار کرد که بعدا به 5 میلیون دلار راضی شد.

پدر بزرگ او اهل Corleone سیسیل است.
تهیه کنندگان فیلم The Godfather که او را برای نقش Michael Corleone مناسب نمی دانستند او را به نام "پاچینوی کتوله" صدا می کردند.
Francis Ford Coppola از او درخواست کرد که در سال 1979 در فیلمش به نام Apocalypse Now بازی کند ولی او با احترام پیشنهاد او را رد کرد و گفت که حاضر است برای او هر کاری انجام بدهد.
در سال 1994 کشیدن 2 پاکت سیگار در روز را به خاطر آسیب ندیدن صدایش متوقف کرد، این در حالی بود که در دهه ی 1980 روزانه 4 پاکت سیگار می کشید. الآن هر چند وقت سیگار می کشد.
او علاقه زیادی به شخصیتی که آن را در فیلم Serpico در سال 1973 داشت به طوریکه یکبار واقعا می خواست یک راننده ی کامیون را به خاطر ایجاد آلودگی بازداشت کند.
آل علاقه ی زیادی به اپرا دارد.
یکی از طرفداران بزرگ William Shakespeare است.
یک بار به عنوان راهنما در Carnegie Hall کار کرد.
Larry King حضور آل پاچینو را در برنامه اش "Larry King Live" در نوامبر 1996 -از سال 1985 شروع شده است- یکی از بهترین مصاحبه های شخصی کل زندگی اش معرفی کرده است.
در سال 2002 حقوقش حدود 10 میلیون دلار برای هر عکس بوده است.
یکی از معدود بازیگران هالیوودی است که هیچ وقت عروسی نکرده است.
یکی از 11 بازیگری است که در یک سال برای هر دو جایزه Supporting actor academy award و Lead Acting Academy Award نامزد شده است. ده بازیگر دیگر عبارتند از: Barry Fitzgerald Fay Bainter, Teresa Wright, Jessica Lange, Sigourney Weaver, Emma Thompson, Holly Hunter, Julianne Moore, Jamie Foxx و Cate Blanchett.
اولین جایزه اسکارش را 21 سال بعد از اولین نامزدیش، دریافت کردند.
آل و Chris Sarandon دیالوگ هایشان برای فیلم Dog Day Afternoon در سال 1975 از طریق تلفن تمرین کردند.
در نظر سنجی شبکه ی 4 بهترین ستاره ی سینمایی تمام زمان ها انتخاب شده است.
در فیلم های سه گانه های "The Godfather"، Scarface (1983) و Dick Tracy (1990) نقش رئیس باند های خلافکار را ایفا کرد.
چهار خواهر دارد به نام های: Josette که معلم است ،Roberta و Paula که دوقلو هستند و خواهر کوچکترش Desiree که پدر آل و همسر چهارمش او را به فرزندی قبول کردند.
در سال 1977 نقش اول فیلم (Roy Neary) را در فیلم Close Encounters of the Third Kind رد کرد.
وقتی کمپانی Paramount تصمیم گرفت که از او در فیلم The Godfather استفاده کنند او با کمپانی MGM قرار داد داشت و آن ها بایستی او را از کمپانی MGM بخرند.
بازیگر مورد علاقه ی او Julie Christie است.
او در محله South Bronx در New York بزرگ شده است.
او به دبیرستان the Performing Arts می رفت که از آن اخراج شد.
یک کمپانی به نام Chal دارد که Ch برای دوستش Charlie Laughton است –دوستش همون Charles Laughton بازیگر نیست- و al برای اسم خودش –Al Pacino- است.
رنگ مورد علاقه ی او سیاه است.
اوایل دوره ی بازیگری می خواست اسمش را به نام "Sonny Scott" تغییر دهد تا از اسم ایتالیایی استفاده نشود. "Sonny" لقب بچگی او بوده است.
Alec Baldwin که با او در فیلم های Glengarry Glen Ross در سال 1992 و Looking for Richard در سال 1996 همبازی بوده برای پایان نامه دانشگاهی اش 65 صفحه در مورد بازیگری آل پاچینو نوشته است.
نقش Michael Corleone در بازی رایانه ای The Godfather را رد کرد.
سال 1997 در یک مصاحبه اعلام می کند خیلی علاقه داشته تا در فیلم Slap Shot شرکت کند که نتوانست چون کارگردان George Roy Hill نمی خواست از او استفاده کند چون آل پاچینو نمی توانست روی یخ اسکی کند.
او دچار بی خوابی مضمن است.
سخنان آل پاچینو
مشکل من اینه که من راهی رو که خودم را مطرح کنم را حدس می زنم، شما باید از 50 سال پیش با من باشید تا بفهمید من در چه موردی صحبت می کنم.
من نمی تونم بگم من جدی بودم، من از این جمله خوشم نمیاد. معنی این چیه؟"جدی، اون خیلی جدیه"
من مجردم و خودم شخصا از این موضع خوشم نمیاد و شخصا دوست دارم که کسی رو در زندگیم داشته باشم که زندگیم رو با اون بگذرونم.
من از چیزی که Norman Mailer در مورد الکل گفته خوشم میاد: الکل تعداد زیادی از سلول های مغزم رو از بین برده و من فکر می کنم بدون الکل من می تونستم نویسنده ی بهتری شوم اما اونجوری برای آرامش یک راه کمتر داشتم.
می دونید که من کارم رو به عنوان یک کمدین شروع کردم؟ معمولا وقتی این رو می گم کسی باور نمی کنه
بذارین یه چیزی به شما بگم، یادمه که در حین بازی کردن فیلم Scarface در سال 1983 من عاشق شده بودم، یکی از معدود زمان های زندگیم، و من خیلی خوشحال بودم که توی اون موقع این اتفاق برام افتاده بود، من به خونه می آمدم و اون در مورد زندگیش به من می گفت، همه ی مشکلاتش و من به اون می گفتم: "ببین، تو واقعا در حین بازی کردن در این فیلم من رو داری"، چون وقتی به خونه می رفتم از همه چیز خلاص می شدم.
این درسته، این درسته، همه ی ما می دونیم بهترین احساس زندگی بین نوشیدن مارتینی دوم و سوم به انسان دست می ده. من واقعا لذت می برم که به چه کسی تبدیل میشم وقتی مشروب می خورم، پس خیلی سخته که بخوام اون رو ترک کنم. من آروم تر و با مزه تر می شم.
امیدوارم که مردم من رو به عنوان یک بازیگر ببینند، من هیچ وقت نمی خواستم یک ستاره ی سینمایی باشم.
مردم همیشه میگن که دهه ی 70 دوره ی پسرای زیبا بود، من هم در اون موقع اومدم.
من فقط خوش شانس بودم، افرادی مثل Francis Ford Coppola فیلم می ساختند و من هم فرصت هایی به دست آوردم.
در مراسم اسکار 1974 به Robert Osborne گفت: من نمی خوام فقط فیلم بازی کنم اما از طرف دیگر شهرت با اون میاد همین طور پول، مشکل من اینه که هنوز می خوام توی یه تئاتر کوچیک نقش هملت رو بازی کنم و وقت هم داره تموم میشه
-در مورد دوست و همبازیش Robert De Niro در سال 1995 در فیلم Heat – ما با فکرهای هم دیگه آشنا هستیم، چیز هایی در مورد خودمون به هم دیگه گفتیم که برامون شخصی هستند، مثل نقش هامون. من یادمه که فیلم هایی که او در گذشته و اخیرا انجام داده بود رو نگاه می کردم.
-سال 1973 در حین ساخت فیلم Scarecrow با Gene Hackman- من و Gene دو آدم شبیه هم نیستیم. ما بایستی نقش دو نفر خیلی صمیمی رو با هم بازی کنیم، اما من فکر نمی کردم که ما به همون اندازه ای که بایستی در فیلم صمیمی باشیم به هم نزدیکیم. ما جدای از هم دیگه به نظر میایم. ما با هم مخالف نیستیم و از هم متنفر هم نیستیم. اما با هم زیاد رابطه هم نداشتیم، مثل هم فکر نمی کردیم، من و Gene با هم هستیم، اما در مورد مسائل خاصی با هم زیاد بحث نمی کنیم. این دو دنیای جدا بود اما باید بگویم که من هم به اندازه ی اون مسئولیت پذیر هستم.
من همیشه اعتقاد داشتم، امیدوار بودم ... راستش نمی دونم دارم چی میگم، اما من امید دارم که ما موزه ای داشته باشیم که فیلم ها رو توی اون نگه داری کنیم، درست مثل نقاشی ها و ...
بازیگر یه نوع ورزشکار روحی است. پروسه ی آن سخت است و زندگی شخصی من هم تحت تاثیر است.
می دونید مشکل اون فیلم چیه؟ مشکل اصلی اون؟ هیچ کس نمی خواد ببینه که مایکل انتقام گیری می کنه و احساس گناه بکنه. این کسی که اون است، نیست. در فیلمنامه های دیگر، در ذهن مایکل اون خانواده اش رو حفظ می کنه. مایکل هیچ وقت به خودش به عنوان یه گانگستر نگاه نمی کنه – نه در زمان کودکی و نه در بعد از آن. این تصویری نیست که اون از خودش داشته. مایکل همیشه این کد رو داره: اون با چیزی زندگی می کنه که عکس العمل تماشاچی ها رو ایجاد می کنه. اما یکبار این کار رو ترک کرد و شروع کرد به گریه کردن بالاسر تابوت، اعتراف کردن و احساس گناه داشتن، این درست نیست. به نظرم با فرانسیس کاپللو می تونستم به اونجا برسم، اما مایکل در اون فیلم خیلی یخ زده بود. اون در اعماق احساساتش برای کشتن برادرش حس می کرد که به مادرش خیانت کرده. اون اشتباه بود. و ما در طول زندگی توسط این اشتباهات کنترل می شویم. اون کار اشتباه بود. درست مثل فیلم Scarface زمانی که تونی مانی رو می کشه – اون کار هم اشتباه بود و اون تاوانش رو داد- و در ادامه مایکل بهای اون اشتباه رو داد، در قسمت سوم فیلم در سال 1990.
من نمی دونم ترس و وحشت همجنس بازها و دوجنس گراها و ... برای چیه... واقعا نمی دونم. به نظر من این مهم نیست که چه کسی رو دوست دارید یه مرد یا یه زن اصلا مهم نیست، مهم اینه که دوستش دارید.
"وقتی ازش پرسیدند که دوست داری کدوم نقش رمانتیک رو بازی کنی" Pablo Picasso. من از ایده ی اون خوشم میاد، اون عادت داشت ثابت بشینه و به یه پرده ی نقاشی خالی نگاه کنه، بعضی وقت ها به مدت 12 ساعت. اگه شما فقط به یه پرده نقاشی نگاه کنی، امیدت اینه که کسی یا چیزی به ذهن شما بیاد، این خودش یه ایده ی رمانتیک است.
"وقتی ازش پرسیدند که اسم فیلم خودش چی خواهد بود و کی نقش اون رو بازی می کنه" اسمش "داستان داستین هافمن" ( (The Dustin Hoffman Storyخواهد بود، با بازیگری رابرت د نیرو، من و هافمن همیشه با هم قاطی می شیم. مردم ما رو اشتباه می گیرند.

توی امریکا اکثر افرادی که ایتالیایی هستند، نیمه ایتالیایی هستند (دو رگه هستند)، به جز من، من تمام ایتالیایی هستم. من بیشتر سیسیلی و کمی هم نیپولیتن هستم.
پدر من زمان جنگ جهانی دوم، ارتشی بود. اون تحصیلات دانشگاهیش رو از ارتش گرفت. بعد از جنگ جهانی دوم پدرم یک تاجر موفق شد. من واقعا پدرم رو خوب نمی شناختم.
"نظرش در مورد Julie Christie" بین بازیگران زن او شاعرانه ترین است.
"نظرش در مورد Jack Lemmon" اون مهربان ترین فردی بود که تا حالا باهاش کار کرده بودم. اون به کاری که انجام می دهد خیلی اهمیت می دهد.
تنها مشکل اینه که، من زیاد علاقه ندارم که فیلم خودم رو بسازم، من نمی خواهم کارگردانی بکنم، به همین خاطر من همشیه توی یه موقعیت مجهول قرار دارم، منتظر کسی هستم تا با یه پروژه سراغ من بیاد ...
"سال 1995 در فیلم Heat" من احساس می کردم که آل پیر هستم" بعدا فهمیدم که "من آل پیر هستم." فکر می کنم من باید بتونم که خودم را روی فرم حفظ کنم. اما از بدن سازی خوشم نمیاد. هر وقت نیاز به ورزش کردن پیدا می کنم، دراز می کشم تا این احساس بگذره.
حقوق
|
S1m0ne (2002) |
$11,000,000 |
|
The Godfather: Part III (1990) |
$5,000,000 |
|
The Godfather: Part II (1974) |
$500,000 and 10% of the gross after break-even |
|
The Godfather (1972) |
$35,000 |







